قیمت سکه و ارز
۱۳۹۲/۰۴/۱۸ - ۱۱:۴۵
به مناسبت روز ولایتعهدى امام رضا(ع)

ابتکار عمل امام رضا (ع) در مقابله با دشمن و بازى‏نکردن در زمین دشمن‏

نکته مهم در نوع مواجهه فوق اندیشمندانه و فوق بخردانه امام رضا(ع) در برابر دشمن بسیار مکار و حیله‏ورزى چون مأمون، جلوگیرى از به‏دست‏گرفتن ابتکار عمل و تعیین زمین بازى توسط دشمن قدار است.

ابتکار عمل امام رضا (ع) در مقابله با دشمن و بازى‏نکردن در زمین دشمن‏

 

به گزارش «سراج24»،‌ در هنگام برگزارى نخستین کنگره جهانى امام رضا(ع) در سال 1363 در مشهد مقدس توسط دانشگاه اسلامى رضوى، مقام معظم رهبرى در پیامى جامع یکى از فصلهاى عمده زندگینامه سیاسى امام رضا(ع) را مورد بررسى قرار دادند که جا دارد به بهانه اول ماه رمضان که سالروز بیعت آن‏حضرت است، با عنایت به این بیان متین، راه خود را در مواجهه با غدر و حیله‏هاى دشمنان بازنگرى و با روش اهل بیت منطبق نماییم.
مهم‏ترین امرى که در زندگى ائمه(ع) به‏طور شایسته مورد توجه قرار نگرفته، عنصر «مبارزه حاد سیاسى» است. در تمام دوران صدو چهل ساله میان حادثه عاشورا و ولایتعهدى امام هشتم(ع)، جریان وابسته به امامان یعنى شیعیان، همیشه بزرگ‏ترین و خطرناک‏ترین دشمن دستگاههاى خلافت به‏حساب مى‏آمد. در این مدت بارها زمینه‏هاى آماده‏اى پیش آمد و مبارزات تشیع که باید آن‏را نهضت علوى نام داد، به پیروزیهاى بزرگى نزدیک گردید. اما در هر بار، موانعى بر سر راه پیروزى نهایى پدید مى‏آمد و غالباً بزرگ‏ترین ضربه از ناحیه تهاجم بر محور و مرکز اصلى این نهضت، یعنى شخص امام در هر زمان و به زندان افکندن یا به شهادت رساندن ایشان وارد مى‏گشت و هنگامى‏که نوبت به امام بعد مى‏رسید، اختناق و فشار و سختگیرى به‏حدى بود که براى آماده‏کردن زمینه به زمان طولانى دیگرى نیاز بود.
ائمه علیهم السلام، در میان طوفان سخت این حوادث، هوشمندانه و شجاعانه تشیع را همچون جریانى کوچک اما عمیق و تند و پایدار از لابه‏لاى گذرگاههاى دشوار و خطرناک گذراندند و خلفاى اموى و عباسى در هیچ زمان نتوانستند با از میان برداشتن امام، جریان امامت را از میان بردارند و این خنجر برنده همواره در پهلوى دستگاه خلافت، فرورفته ماند و به‏صورت تهدیدى همیشگى، آسایش را از آنان سلب کرد. هنگامى‏که حضرت موسى‏بن جعفر(ع)، پس از سالها حبس در زندان هارونى مسموم و شهید شد، در قلمرو وسیع سلطنت عباسى، اختناقى کامل حکمفرما بود. در آن فضاى گرفته که به گفته یکى از یاران امام على‏بن موسى(ع)، «از شمشیر هارون خون مى‏چکید»، بزرگ‏ترین هنر امام معصوم و بزرگوار ما آن بود که توانست درخت تشیع را از گزند طوفان حادثه سلامت بدارد و از پراکندگى و دل‏سردى یاران پدر بزرگوارش مانع شود و با شیوه تقیه‏آمیز و شگفت‏آورى، جان خود را که محور و روح جمعیت شیعیان بود، حفظ کند و در دوران قدرت مقتدرترین خلفاى بنى عباس و در دوران استقرار و ثبات کامل آن رژیم، مبارزات عمیق امامت را ادامه دهد.
مأمون مى‏دید که سطوت و حشمت هارونى حتى با به بندکشیدن طولانى و بالاخره مسموم‏کردن امام هفتم در زندان هم نتوانست از شورشها و مبارزات سیاسى، نظامى، تبلیغاتى و فکرى شیعیان مانع شود. او اینک در حالى‏که از اقتدار پدر و پیشینیان خود نیز برخوردار نبود و بعلاوه بر اثر جنگهاى داخلى میان بنى عباس، سلطنت عباسى را در تهدید مشکلات بزرگى مشاهده مى‏کرد، بى‏شک لازم بود به خطر نهضت علویان به چشم جدى‏ترى بنگرد. مأمون این خطر را زیرکانه حدس زد و در صدد مقابله با آن بر آمد و به‏دنبال همین ارزیابى و تشخیص بود که ماجراى دعوت امام هشتم از مدینه به خراسان و پیشنهاد الزامى ولیعهدى به آن‏حضرت پیش آمد و این حادثه که در همه دوران طولانى امامت کم‏نظیر و یا در نوع خود بى‏نظیر بود، تحقق یافت.
اکنون جاى آن است که به اختصار، حادثه ولیعهدى را از منظر مقابله با مکرهاى مأمون و به‏دست‏گرفتن ابتکار عمل توسط امام مورد مطالعه قرار دهیم.
  حادثه ولیعهدى‏
در این حادثه امام هشتم على‏بن موسى الرضا(ع)، در برابر یک تجربه تاریخى عظیم قرار گرفت و در معرض یک نبرد پنهان سیاسى که پیروزى یا ناکامى آن مى‏توانست سرنوشت تشیع را رقم بزند، واقع شد.
در این نبرد رقیب که ابتکار عمل را به دست داشت و با همه امکانات به میدان آمده بود، مأمون بود. مأمون با هوشى سرشار و تدبیرى قوى و فهم و درایتى بى‏سابقه قدم در میدانى نهاد که اگر پیروز مى‏شد و مى‏توانست آنچنان‏که برنامه‏ریزى کرده بود، کار را به انجام برساند، یقیناً به هدفى دست مى‏یافت که از سال چهل هجرى یعنى از شهادت على‏بن ابى طالب(ع)، هیچ‏یک از خلفاى اموى و عباسى با وجود تلاش خود نتوانسته بودند به آن دست یابند، یعنى مى‏توانست درخت تشیع را ریشه‏کن کند و جریان معارضى را که همواره همچون خارى در چشم سردمداران خلافتهاى طاغوتى فرو رفته بود به‏کلى نابود سازد.
اما امام هشتم با تدبیرى الهى بر مأمون فائق آمد و او را در میدان نبرد سیاسى که خود به‏وجود آورده بود، به‏طور کامل شکست داد و نه فقط تشیع، ضعیف یا ریشه‏کن نشد بلکه حتى سال دویست و یک هجرى، یعنى سال ولایتعهدى آن‏حضرت، یکى از پربرکت‏ترین سالهاى تاریخ تشیع شد و نفس تازه‏اى در مبارزات علویان دمیده شد؛ و این همه به برکت تدبیر الهى امام هشتم و شیوه حکیمانه‏اى بود که آن امام معصوم در این آزمایش بزرگ از خویشتن نشان داد.
براى این‏که پرتوى بر سیماى این حادثه عجیب افکنده شود، به تشریح کوتاهى از تدبیر مأمون و تدبیر امام در این حادثه مى‏پردازیم.
  تدبیر مأمون و تدبیر امام‏
مأمون از دعوت امام هشتم به خراسان چند مقصود عمده را تعقیب مى‏کرد: اولین و مهم‏ترین آن‏ها، تبدیل صحنه مبارزات حاد انقلابى شیعیان به عرصه فعالیت سیاسى آرام و بى‏خطر بود. شیعیان در پوشش تقیه، مبارزاتى خستگى‏ناپذیر و تمام‏نشدنى داشتند، این مبارزات که با دو ویژگى همراه بود، تأثیر توصیف‏ناپذیرى در بر هم زدن بساط خلافت داشت، آن دو ویژگى، یکى مظلومیت بود و دیگرى قداست.
شیعیان با اتکاء به این دو عامل نفوذ، اندیشه شیعى را که همان تفسیر و تبیین اسلام از دیدگاه ائمه اهل بیت است، به زوایاى دل و ذهن مخاطبان خود مى‏رساندند و هر کسى را که از اندک آمادگى برخوردار بود، به آن طرز فکر متمایل و یا مؤمن مى‏ساختند و چنین بود که دائره تشیع، روزبه‏روز در دنیاى اسلام گسترش مى‏یافت و همان مظلومیت و قداست بود که با پشتوانه تفکر شیعى اینجا و آنجا در همه دورانها، قیامهاى مسلحانه و حرکات شورشگرانه را بر ضد دستگاههاى خلافت سازماندهى مى‏کرد.
مأمون مى‏خواست یکباره آن خفا و استتار را از این جمع مبارز بگیرد و امام را از میدان مبارزه انقلابى به میدان سیاست بکشاند و به این وسیله کارایى نهضت تشیع را که بر اثر همان استتار و اختفا روزبه‏روز افزایش یافته بود، به صفر برساند. با این‏کار، مأمون آن دو ویژگى مؤثر و نافذ را نیز از گروه علویان مى‏گرفت زیرا جمعى که رهبرشان فرد ممتاز دستگاه خلافت و ولیعهد پادشاه مطلق العنان وقت و متصرف در امور کشور است نه مظلوم است و نه آن‏چنان مقدس.این تدبیر مى‏توانست فکر شیعى را هم در ردیف بقیه عقاید و افکارى که در جامعه طرفدارانى داشت قرار دهد و آن‏را از حد یک تفکر مخالف دستگاه خارج سازد.
دوم، تخطئه مدعاى تشیع مبنى بر غاصبانه‏بودن خلافتهاى اموى و عباسى و مشروعیت‏دادن به این خلافتها بود، مأمون با این‏کار به همه شیعیان مزورانه ثابت مى‏کرد که ادعاى غاصبانه و نامشروع‏بودن خلافتهاى مسلط که همواره جزء اصول اعتقادى شیعه به‏حساب مى‏آمده است، یک حرف بى‏پایه و ناشى از ضعف و عقده‏هاى حقارت بوده است، چه اگر خلافتهاى دیگران نامشروع و جابرانه بود، خلافت مأمون هم که جانشین آن‏هاست مى‏باید نامشروع و غاصبانه باشد و چون على‏بن موسى الرضا(ع)، با ورود در این دستگاه و قبول جانشینى مأمون او را قانونى و مشروع دانسته، پس باید بقیه خلفا هم از مشروعیت برخوردار بوده باشند و این، نقض همه ادعاهاى شیعیان است، با این‏کار نه فقط مأمون از على‏بن موسى الرضا(ع)، بر مشروعیت حکومت خود و گذشتگان اعتراف مى‏گرفت بلکه یکى از ارکان اعتقادى تشیع یعنى ظالمانه‏بودن پایه حکومتهاى قبلى را نیز درهم مى‏کوبید.
علاوه بر این، ادعاى دیگر شیعیان مبنى بر زهد و پارسایى و بى‏اعتنایى ائمه به دنیا نیز با این‏کار نقض مى‏شد که آن‏حضرات فقط در شرایطى که به دنیا دسترسى نداشته‏اند نسبت به آن زهد مى‏ورزیدند و اکنون که درهاى بهشت دنیا به روى آنان باز شد، به‏سوى آن شتافتند و مثل دیگران خود را از آن متنعم کردند.
سوم، این‏که مأمون با این‏کار، امام را که همواره یک کانون معارضه و مبارزه بود در کنترل دستگاههاى خود قرار مى‏داد. به‏جز خود آن‏حضرت، همه سران و گردن‏کشان و سلحشوران علوى را نیز در سیطره خود در مى‏آورد و این موفقیتى بود که هرگز هیچ‏یک از اسلاف مأمون چه بنى امیه و چه بنى عباس بر آن دست نیافته بودند.
چهارم، این‏که امام را که یک عنصر مردمى و قبله امیدها و مرجع سؤالها و شکوه‏ها بود، در محاصره مأموران حکومت قرار مى‏داد و رفته رفته رنگ مردمى‏بودن را از او مى‏زدود و میان او و مردم و سپس میان او و عواطف و محبتهاى مردم فاصله مى‏افکند.
پنجم، این بود که با این‏کار براى خود وجهه و حیثیتى معنوى کسب مى‏کرد. طبیعى بود که در دنیاى آن روز همه او را بر این‏که فرزندى از پیغمبر و شخصیتى مقدس و معنوى را به ولیعهدى خود برگزیده و برادران و فرزندان خود را از این امتیاز محروم ساخته است، ستایش کنند و همیشه چنین است که نزدیکى دینداران به دنیاطلبان از آبروى دینداران مى‏کاهد و بر آبروى دنیاطلبان مى‏افزاید.
ششم، آن‏که در پندار مأمون، امام با این‏کار به یک توجیه‏گر دستگاه خلافت بدل مى‏گشت، بدیهى است شخصى در حد علمى و تقوایى امام با آن حیثیت و حرمت بى‏نظیرى که وى به‏عنوان فرزند پیامبر در چشم همگان داشت، اگر نقش توجیه حوادث را در دستگاه حکومت بر عهده مى‏گرفت، هیچ نغمه مخالفى نمى‏توانست خدشه‏اى بر حیثیت آن دستگاه وارد سازد، این خود در حکم حصار منیعى بود که مى‏توانست همه خطاها و زشتى‏هاى دستگاه خلافت را از چشمها پوشیده بدارد.به‏جز این‏ها هدفهاى دیگرى نیز براى مأمون متصور بود.
چنانکه مشاهده مى‏شود این تدبیر به‏قدرى پیچیده و عمیق است که یقیناً هیچ‏کس جز مأمون نمى‏توانست آن‏را به خوبى هدایت کند و بدین‏جهت بود که دوستان و نزدیکان مأمون از ابعاد و جوانب آن بى‏خبر بودند. از برخى گزارشهاى تاریخى چنین برمى آید که حتى «فضل‏بن سهل» وزیر و فرمانده کل و مقرب‏ترین فرد دستگاه خلافت نیز از حقیقت و محتواى این سیاست بى‏خبر بوده است. مأمون حتى براى این‏که هیچ‏گونه ضربه‏اى بر هدف‏هاى وى از این حرکت پیچیده وارد نیاید، داستانهاى جعلى براى علت و انگیزه این اقدام مى‏ساخت و به این و آن مى‏گفت.
حقاً باید گفت سیاست مأمون از پختگى و عمق بى‏نظیرى برخوردار بود. اما آن سوى دیگر این صحنه نبرد، امام على‏بن موسى الرضا(ع) است و همین است که على‏رغم زیرکى شیطنت‏آمیز مأمون، تدبیر او را به حرکتى بى‏اثر و بازیچه‏اى کودکانه بدل مى‏کند. مأمون با قبول آن همه زحمت و با وجود سرمایه‏گذارى عظیمى که در این راه کرد، از این عمل نه تنها طرفى بر نبست بلکه سیاست او به سیاستى بر ضد او بدل شد. تیرى که با آن، اعتبار و حیثیت و مدعاهاى امام على‏بن موسى الرضا(ع) را هدف گرفته بود، خود او را آماج قرار داد، به‏طورى‏که بعد از گذشت مدتى کوتاه، ناگزیر شد همه تدابیر گذشته خود را کان لم‏یکن شمرده، بالاخره همان شیوه‏اى را در برابر امام در پیش بگیرد که همه گذشتگانش در پیش گرفته بودند یعنى «قتل» و مأمون که در آرزوى چهره قداست‏مآب خلیفه‏اى موجه و مقدس و خردمند، این همه تلاش کرده بود، سرانجام در همان مزبله‏اى که همه خلفاى پیش از او در آن سقوط کرده بودند، یعنى فساد و فحشا و عیش و عشرت توأم با ظلم و کبر فرو غلطید. دریده‏شدن پرده ریا، مأمون را در زندگى پانزده‏ساله او پس از حادثه ولیعهدى در ده‏ها نمونه مى‏توان مشاهده کرد که از جمله آن به خدمت گرفتن قاضى القضاتى فاسق و فاجر و عیاش همچون یحیى‏بن اکثم و همنشینى و مجالست با عموى خواننده و خنیاگرش ابراهیم‏بن مهدى و آراستن بساط عیش و نوش و پرده‏درى در دارالخلافه او در بغداد است.
اکنون به تشریح سیاستها و تدابیر امام على‏بن موسى الرضا(ع) در این حادثه مى‏پردازیم:
  تشریح سیاستها و تدابیر امام‏
1- هنگامى‏که امام را از مدینه به خراسان دعوت کردند، آن‏حضرت فضاى مدینه را از کراهت و نارضایى خود پر کرد، به‏طورى‏که همه کس در پیرامون امام یقین کردند که مأمون با نیت سوء حضرت را از وطن خود دور مى‏کند. امام بدبینى خود به مأمون را با هر زبان ممکن به همه گوشها رساند، در وداع با حرم پیغمبر، در وداع با خانواده‏اش، در هنگام خروج از مدینه، در طواف کعبه که براى وداع انجام مى‏داد، با گفتار و رفتار با زبان دعا و زبان اشک، بر همه ثابت کرد که این سفر، سفر مرگ اوست. همه کسانى‏که باید طبق انتظار مأمون نسبت به او خوش‏بین و نسبت به امام به‏خاطر پذیرش پیشنهاد او بدبین مى‏شدند، در اولین لحظات این سفر دلشان از کینه مأمون که امام عزیزشان را این‏طور ظالمانه از آنان جدا مى‏کرد و به قتلگاه مى‏برد لبریز شد.
2- هنگامى‏که در مرو پیشنهاد ولایتعهدى آن‏حضرت مطرح شد، حضرت به‏شدت استنکاف کردند و تا وقتى مأمون صریحاً آن‏حضرت را تهدید به قتل نکرد، آن‏را نپذیرفتند. این مطلب همه‏جا پیچید که على‏بن موسى الرضا(ع)، ولیعهدى و پیش از آن خلافت را که مأمون به او با اصرار پیشنهاد کرده بود، نپذیرفته است. دست‏اندرکاران امور که به ظرافت تدبیر مأمون واقف نبودند، ناشیانه عدم قبول امام را همه‏جا منتشر کردند، حتى فضل‏بن سهل در جمعى از کارگزاران و مأموران حکومت گفت من هرگز خلافت را چنین خوار ندیده‏ام، امیرالمؤمنین آن‏را به على‏بن موسى الرضا(ع)، تقدیم مى‏کند و على‏بن موسى دست رد به سینه او مى‏زند.
خود امام در هر فرصتى، اجبارى‏بودن این منصب را به گوش این و آن مى‏رساند و همواره مى‏گفت من تهدید به قتل شدم تا ولیعهدى را قبول کردم. طبیعى بود که این سخن همچون عجیب‏ترین پدیده سیاسى، دهان به دهان و شهر به شهر پراکنده شود و همه آفاق اسلام در آن روز یا بعدها بفهمند که در همان زمان که کسى مثل مأمون فقط به‏دلیل آن‏که از ولیعهدى برادرش امین عزل شده است به جنگى چند ساله دست مى‏زند و هزاران نفر از جمله برادرش امین را به‏خاطر آن به قتل مى‏رساند و سر برادرش را از روى خشم، شهر به شهر مى‏گرداند، کسى مثل على‏بن موسى الرضا(ع)، پیدا مى‏شود که به ولیعهدى با بى‏اعتنایى نگاه مى‏کند و آن‏را جز با کراهت و در صورت تهدید به قتل نمى‏پذیرد.
مقایسه‏اى که از این رهگذر میان امام على‏بن موسى الرضا(ع) و مأمون عباسى در ذهنها نقش مى‏بست، درست عکس آن چیزى را نتیجه مى‏داد که مأمون به‏خاطر آن سرمایه‏گذارى کرده بود.
3- با این همه، على‏بن موسى الرضا(ع) فقط بدین‏شرط ولیعهدى را پذیرفت که در هیچ‏یک از شؤون حکومت دخالت نکند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبیر امور نپردازد و مأمون که فکر مى‏کرد فعلاً در شروع کار این شرط قابل تحمل است و بعداً به‏تدریج مى‏توان امام را به صحنه فعالیتهاى خلافتى کشانید، این شرط را از آن‏حضرت قبول کرد، روشن است که با تحقق این شرط، نقشه مأمون نقش بر آب مى‏شد و بیشتر هدفهاى او برآورده نمى‏گشت.
امام در همان‏حال که نام ولیعهد داشت و قهراً از امکانات دستگاه خلافت نیز برخوردار بود، چهره‏اى به خود مى‏گرفت که گویى با دستگاه خلافت، مخالف و به آن معترض است، نه امرى، نه نهى، نه تصدى مسؤولیتى، نه قبول شغلى، نه دفاعى از حکومت و طبعاً نه هیچ‏گونه توجیهى براى کارهاى آن دستگاه. روشن است که عضوى در دستگاه حکومت که چنین با اختیار و اراده خود، از همه مسؤولیتها کناره مى‏گیرد، نمى‏تواند نسبت به آن دستگاه، صمیمى و طرفدار باشد. مأمون به‏خوبى این نقیصه را حس مى‏کرد و لذا پس از آن‏که کار ولیعهدى انجام گرفت، بارها در صدد بر آمد امام را بر خلاف تعهد قبلى، با لطائف‏الحیل به مشاغل خلافتى بکشاند و سیاست مبارزه منفى امام را نقض کند، اما هر دفعه امام هوشیارانه نقشه او را خنثى مى‏کرد.
یک نمونه همان است که معمربن خلاد از خود امام هشتم نقل مى‏کند که مأمون به امام مى‏گوید: اگر ممکن است به کسانى‏که از او حرف‏شنوى دارند در باب مناطقى که اوضاع آن پریشان است، چیزى بنویس و امام استنکاف مى‏کند و قرار قبلى که همان عدم دخالت مطلق است را به یادش مى‏آورد؛ و نمونه بسیار مهم و جالب دیگر ماجراى نماز عید است که مأمون به این بهانه «که مردم قدر تو را بشناسند و دلهاى آنان آرام گیرد»، امام را به امامت نماز عید دعوت مى‏کند، امام استنکاف مى‏کند و پس از این‏که مأمون اصرار را به نهایت مى‏رساند، امام به این شرط قبول مى‏کند که نماز را به شیوه پیغمبر و على‏بن ابى طالب به‏جا آورد و آنگاه امام از این فرصت چنان بهره‏اى مى‏گیرد که مأمون را از اصرار خود پشیمان مى‏سازد و امام را از نیمه‏راه نماز برمى‏گرداند، یعنى به‏ناچار ضربه‏اى دیگر بر ظاهر ریاکارانه خود وارد مى‏سازد.
4- اما بهره‏بردارى اصلى امام از این ماجرا بسى از این‏ها مهم‏تر است: امام با قبول ولیعهدى، دست به حرکتى مى‏زند که در تاریخ زندگى ائمه پس از پایان خلافت اهل بیت در سال چهلم هجرى تا آن‏روز و تا آخر دوران خلافت، بى‏نظیر بوده است و آن برملاکردن داعیه امامت شیعى در سطح عظیم اسلام و دریدن پرده غلیظ تقیه و رساندن پیام تشیع به گوش همه مسلمانهاست.
تریبون عظیم خلافت در اختیار امام قرار گرفت و امام در آن سخنانى را که در طول یکصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقیه جز به خاصان و یاران نزدیک گفته نشده بود به صداى بلند فریاد کرد و با استفاده از امکانات معمولى آن زمان که جز در اختیار خلفا و نزدیکان درجه یک آن‏ها قرار نمى‏گرفت، آن‏را به گوش همه رساند، مناظرات امام در مجمع علما و در محضر مأمون که در آن قوى‏ترین استدلالهاى امامت را بیان فرموده است؛ نامه جوامع‏الشریعه که در آن همه رئوس مطالب عقیدتى و فقهى شیعى را براى فضل‏بن سهل نوشته است، حدیث معروف امامت که در مرو براى عبدالعزیزبن مسلم بیان کرده است؛ قصائد فراوانى که در مدح آن‏حضرت به‏مناسبت ولایتعهدى سروده شده و برخى از آن مانند قصیده دعبل و ابونواس همیشه در شمار قصائد برجسته عربى به‏شمار رفته است، نمایشگر این موفقیت عظیم امام(ع) است.
در آن سال در مدینه و شاید در بسیارى از آفاق اسلامى هنگامى‏که خبر ولایتعهدى على‏بن موسى الرضا(ع) رسید، در خطبه‏ها فضائل اهل بیت بر زبان رانده شده و اهل بیت پیغمبر که نود سال علناً بر منبرها دشنام داده شده بودند و سالهاى متمادى، دیگر کسى جرأت بر زبان‏آوردن فضائل آن‏ها را نداشت، اکنون همه‏جا به عظمت و نیکى یاد مى‏شدند. دوستان آنان از این حادثه روحیه و قوت قلب گرفتند، بى‏خبرها و بى‏تفاوتها با آنان آشنا شدند و به آن گرایش یافتند و دشمنان سوگندخورده احساس ضعف و شکست کردند، محدثان و متذکران شیعه معارفى را که تا آن روز جز در خلوت نمى‏شد به زبان آورد، در جلسات درسى بزرگ و مجامع عمومى بر زبان راندند.
5- در حالى‏که مأمون امام را جدا از مردم مى‏پسندید و این جدایى را در نهایت، وسیله‏اى براى قطع رابطه معنوى و عاطفى میان امام و مردم مى‏خواست، امام در هر فرصتى خود را در معرض ارتباط با مردم قرار مى‏داد.با این‏که مأمون آگاهانه مسیر حرکت امام از مدینه تا مرو را طورى انتخاب کرده بود که شهرهاى معروف به محبت اهل بیت مانند کوفه و قم در سر راه قرار نگیرند، امام در همان مسیر تعیین‏شده، از هر فرصتى براى ایجاد رابطه جدیدى میان خود و مردم استفاده کرد، در اهواز آیات امامت را نشان داد، در بصره خود را در معرض محبت دلهایى که با او نامهربان بودند قرار داد، در نیشابور حدیث سلسله‏الذهب را براى همیشه به یادگار گذاشت و علاوه بر آن، نشانه‏ها و معجزه‏هاى دیگرى نیز آشکار ساخت و در جاى‏جاى این سفر طولانى، فرصت ارشاد مردم را مغتنم شمرد. در مرو هم که سرمنزل اصلى و اقامتگاه دستگاه خلافت بود، هرگاه فرصتى دست داد، حصارهاى دستگاه حکومت را براى حضور در انبوه جمعیت مردم شکافت.
6- نه تنها سرجنبانان تشیع از سوى امام به سکوت و سازش تشویق نشدند بلکه قرائن حاکى از آن است که وضع جدید امام، موجب دلگرمى آنان شد و شورشگرانى که بیشترین دورانهاى عمر خود را در کوههاى صعب‏العبور و آبادیهاى دوردست و با سختى و دشوارى مى‏گذراندند، با حمایت امام على‏بن موسى الرضا(ع) حتى مورد احترام و تجلیل کارگزاران حکومت در شهرهاى مختلف نیز قرار گرفتند. هر ناسازگار و تندزبانى چون دعبل که هرگز به هیچ خلیفه و وزیر و امیرى روى خوش نشان نداده و در دستگاه آنان رحل اقامت نیفکنده بوده و هیچ‏کس از سرجنبانان خلافت از تیزى زبان او مصون نمانده بود و به‏همین دلیل همیشه مورد تعقیب و تفتیش دستگاههاى دولتى به‏سر مى‏برد و سالیان دراز، دار خود را بر دوش خود حمل مى‏کرد و میان شهرها و آبادیها سرگردان و فرارى مى‏گذرانید، توانست به حضور امام و مقتداى محبوب خود برسد و معروف‏ترین و شیواترین قصیده خود را که ادعانامه نهضت نبوى ضد دستگاه‏هاى خلافت اموى و عباسى است، براى آن‏حضرت بسراید و شعر او در زمانى کوتاه به همه اقطار عالم اسلام برسد، به‏طورى‏که در بازگشت از محضر امام، آن‏را از زبان رئیس راهزنان میان راه مى‏شنود.
  وضعیت پس از اعلام ولیعهدى‏
یک‏سال پس از اعلام ولیعهدى وضعیت چنین است:
مأمون چه در متن فرمان ولایتعهدى و چه در گفته‏ها و اظهارات دیگر، او را به فضل و تقوى و نسب رفیع و مقام علمى منیع ستوده است و او اکنون در چشم آن مردمى که برخى از او فقط نامى شنیده و حتى به‏همین‏اندازه هم او را نشناخته و شاید گروهى بغض او را همواره در دل پرورانده بودند، به‏عنوان یک چهره در خور تعظیم و تجلیل و یک انسان شایسته خلافت که از خلیفه به علم و تقوى و خویشى با پیغمبر، بزرگتر و شایسته‏تر است شناخته‏اند. مأمون نه تنها با حضور او نتوانسته معارضان شیعى خود را به خود خوشبین و دست و زبان تند آنان را از خود و خلافت خود منصرف سازد بلکه حتى على‏بن موسى(ع) مایه ایمان و اطمینان و تقویت روحیه آنان نیز شده است.
در مدینه، مکه و دیگر اقطار مهم اسلامى نه فقط نام على‏بن موسى(ع) به تهمت حرص به دنیا و عشق به مقام و منصب از رونق نیفتاده بلکه حشمت ظاهرى بر عزت معنوى او افزوده شده و زبان ستایشگران پس از ده‏ها سال به فضل و رتبه معنوى پدران مظلوم و معصوم او گشوده شده است. کوتاه سخن آن‏که مأمون در این قمار بزرگ نه تنها چیزى به دست نیاورده که بسیارى چیزها را از دست داده و در انتظار است که بقیه را نیز از دست بدهد. اینجا بود که مأمون احساس شکست و خسران کرد و درصدد بر آمد که خطاى فاحش خود را جبران کند و خود را محتاج آن دید که پس از این همه سرمایه‏گذارى، سرانجام براى مقابله با دشمنان آشتى‏ناپذیر دستگاههاى خلافت یعنى ائمه اهل بیت علیهم السلام، به همان شیوه‏اى متوسل شود که همیشه گذشتگان ظالم و فاجر او متوسل شده بودند یعنى قتل.
بدیهى است قتل امام هشتم پس از چنان موقعیت ممتاز به آسانى میسر نبود. قرائن نشان مى‏دهد که مأمون پیش از اقدام قطعى خود براى به شهادت رساندن امام، به کارهاى دیگرى دست زده است که شاید بتواند این آخرین علاج را آسان‏تر به‏کار برد، به گمان زیاد این‏که ناگهان در مرو شایع شد که على‏بن موسى(ع) همه مردم را بردگان خود مى‏دانند، جز با دست‏اندرکارى عمال مأمون ممکن نبود.
هنگامى‏که اباصلت این خبر را براى امام آورد، حضرت فرمود: «بارالها اى پدیدآورنده آسمانها و زمین تو شاهدى که نه من و نه هیچ‏یک از پدرانم هرگز چنین سخنى نگفته‏ایم و این یکى از همان ستمهایى است که از سوى اینان به ما مى‏شود.»
تشکیل مجالس مناظره با هر آن کسى که کمتر امیدى به غلبه او بر امام مى‏رفت نیز از جمله همین تدابیر است. هنگامى‏که امام مناظره‏کنندگان ادیان و مذاهب مختلف را در بحث عمومى خود منکوب کرد و آوازه دانش و حجت قاطعش در همه‏جا پیچید، مأمون در صدد بر آمد که هر متکلم و اهل مجادله‏اى را به مجلس مناظره با امام بکشاند، شاید یک نفر در این بین بتواند امام را مجاب کند.
البته چنانکه مى‏دانیم هرچه تشکیل مناظرات ادامه مى‏یافت، قدرت علمى امام آشکارتر مى‏شد و مأمون از تأثیر این وسیله نومیدتر. بنابر روایات، یک یا دو بار توطئه قتل امام را به‏وسیله نوکران و ایادى خود ریخت و یک‏بار هم حضرت را در سرخس به زندان افکند، اما این شیوه‏ها هم نتیجه‏اى جز جلب اعتقاد همان دست‏اندرکاران به رتبه معنوى امام، به‏بار نیاورد و مأمون درمانده‏تر و خشمگین‏تر شد. در آخر چاره‏اى جز آن نیافت که به دست خود و بدون هیچ واسطه‏اى امام را مسموم کند و همین‏کار را کرد و در ماه صفر دویست و سه هجرى یعنى قریب دو سال پس از آوردن آن‏حضرت از مدینه به خراسان و یک سال و اندى پس از صدور فرمان ولیعهدى به نام آن‏حضرت، دست خود را به جنایت بزرگ و فراموش‏نشدنى قتل امام آلود.
  نتیجه‏گیرى‏
نکته مهم در نوع مواجهه فوق اندیشمندانه و فوق بخردانه امام رضا(ع) در برابر دشمن بسیار مکار و حیله‏ورزى چون مأمون، جلوگیرى از به‏دست‏گرفتن ابتکار عمل و تعیین زمین بازى توسط دشمن قدار است. از همان ابتدا نقشه ابراز دوستى و ارادت مأمون با نحوه وداع حضرت از اهل و عیال و مدینه و امرکردن به نوحه‏خواندن براى حضرتش و به همراه نبردن هیچ‏یک از اعضاى خانواده، آشکارا به مدل رویارویى دشمنانه مبدل مى‏گردد.
در مسیر حرکت به سمت مرو نیز حضرت در انتخاب مسیر حرکت و نوع برخورد با نگهبانان و مردم و حتى در نحوه عبادات فردى، تهدید را به فرصت تبدیل نموده و حرکت را به سفرى تبلیغى تبدیل مى‏نمایند که اوج آن در نیشابور نمایان مى‏شود که فرهنگ سیاسى شیعى مبتنى بر توحید واقعى را تبیین مى‏نماید. در مرو نیز در طى نزدیک به سه سال، این ویژگى در همه‏ى ابعاد مواجهه حضرت به‏خوبى دیده مى‏شود. زیر سؤال بردن اظهار کرامت و ایثار مأمون در گذشتن از حکومت و پیشکش‏کردن آن به حضرت - که مى‏توانست تندى زبان هر مخالفى را کند نماید - با این بیان که: «اگر از سوى خدا به تو عطا شده، حق بخشیدن ندارى و اگر نه، در اختیار داشتنت غصب است و دادنش به اهل آن بخشش محسوب نمى‏شود» نمونه‏ى اول این مواجهه است.
شرط نمودن عدم عزل و نصب و هرگونه دخالت عملى در امور حکومتى نیز باطل السحر نقشه‏ى ماهرانه‏ى مأمون در دنیاطلب جلوه‏دادن حضرت و مهر تأییدگرفتن براى حکومت خویش بود. حضور فعال در مجالس مناظره با اهل ادیان و مذاهب و پیروزى بر آن‏ها، مأمون را ناچار به اظهار تشیع مى‏نمود.
نوع برخورد حضرت در جریان نماز عید (عدم پذیرش اولیه‏ى اقامه نماز - شرطنمودن اجراى نماز مطابق سیره پیامبر - انجام نماز طبق سیره پیامبر)، محاکمه دزد با ظاهر صوفیانه (تکرار سخن او در این‏که عامل دزدى او دزدى مأمون است - عدم کمک به مأمون در جدال با او و بلکه حکمت‏خواندن حملات او به مأمون)، اظهار عدم آگاهى مأمون از شکل بیعت پیامبر(ص) (این‏که آشکارا اعلام نمود همه اقدام به فسخ بیعت با مأمون کردند و او از سنت پیامبر در این زمینه آگاه نیست) نحوه‏ى برخورد حضرت در جریان تزویج دختر مأمون (اعم از بیان جایگاه الهى خود - نوع مهریه و متن صیغه‏ى عقد) نیز نمونه‏هاى مکرر دیگرى است که در هر یک از آن‏ها حرکتى‏که به‏ظاهر از سوى مأمون با نقشه و برنامه دقیق و هدف شخصى آغاز شده، توسط حضرت به خلع سلاح مأمون و به‏دست‏گرفتن ابتکار عمل انجامیده و در راستاى اهداف حضرت شکل گرفته است.
نتیجه آن‏که در مقابله با دشمنان دیروز و امروز اگرچه انواع شگردها را باید به‏کار گرفت اما مهم‏تر از آن شگردها مراقبت از تعیین زمین بازى توسط دشمن و حاکمیت ابتکار عمل اوست. به‏عنوان نمونه اگر دشمن مى‏خواهد مشکلات اقتصادى را به تحریم‏ها و به‏طورکلى نوع روابط خارجى و کوتاه‏آمدن در برابر خواست خاص خود مرتبط وانمود کند، ما مى‏توانیم با یک چرخش واقع‏بینانه راه‏حل اساسى رفع مشکلات اقتصادى را در توانمندى‏هاى داخلى و اقتصاد مقاومتى تعریف کنیم و همینطور... .
اشتراک گذاری
نظرات کاربران
capcha
هفته نامه الکترونیکی
هفته‌نامه الکترونیکی سراج۲۴ - شماره ۳۱۷
آخرین مطالب
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••